تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

480

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بودند . امروز نيز ( يعنى در سال 1879 ) روحانيان نفوذ زيادى بر مردم دارند « 1 » با آنكه دين اسلام چندان موافق تشكيل يك طبقهء روحانى نيست . در دينى كه از هر جهت ملّى بود و حاملان آن فقط روحانيان بودند وضع مىبايست حتّى بالاتر از اين باشد . در اين وضع بود كه روحانيان با همدستى نجباى بزرگ زندگى را بر بسيارى از پادشاهان تلخ كرده بودند . قدرت اين روحانيان در يك جا محدود بود و آن در ولايات سامىنشين كنار دجله بود كه ثروتمندترين ولايات دولت ساسانى بود و خود پادشاهان ساسانى در آنجا زندگى مىكردند . در اين ولايات بيشتر ساكنان به رغم مساعى و كوششهاى روحانيان دين ديگرى داشتند و بر آن باقى ماندند . روحانيت ظاهرا ارثى بود امّا طبقهء روحانى به طور كامل دربسته نبود و ما اين مطلب را از آنجا مىدانيم كه يكى از پسران مهرنرسى به سلك روحانيّت درآمده بود و تا دومين مقام عالى روحانيت ترقّى كرده بود « 2 » . محدوديّت قدرت پادشاه بستگى داشت به ذات حاكم مطلقى كه مقامش ما فوق بشر بود . تصوّر بسيار باستانى « قدرت پادشاهى » كه فقط خاصّ پادشاهان قانونى و خدادوست بوده است « 3 » به يارى پادشاهان ساسانى شتافت و به تدريج به صورت اصل قانونى محكمى درآمد كه هر بيگانه‌اى را از حق وصول به اين « قدرت پادشاهى » مانع مىشد « 4 » . تسميه با نام « خدا » را كه هخامنشيان در سنگ نبشته‌هاى خود بر خود روا نداشتند ، از زمان اقامت اسكندر در مصر در آسيا معمول شد و اردشير و جانشينان او نيز آن را معمول داشتند « 5 » . براى حفظ احترام و اعتبار قدرت

--> ( 1 ) - رجوع شود به شاردن ج 1 ص 6 و كاظم بك در ژورنال آزياتيك 1866 ج 1 ص 385 . ( 2 ) - رجوع شود به فصل چهارم اين كتاب در سلطنت بهرام گور . ( 3 ) - رجوع شود به شپيگل در . Kuhn's Beitr ، 5 / ص 387 و كارنامك ص 45 . ( 4 ) - رجوع شود به ضمائم دربارهء بهرام چوبين . ( 5 ) - آنان خود را بغ مىخواندند كه در كتابت آرامى « الها » و در يونانى ثئوس است . اما خود را يزدان نمىناميدند زيرا يزدان فقط خاصّ خدا بود . البته مسيحيان از به كار بردن اين